این دنیا این طوری شده که ۲ نفر (چه هم جنس چه غیر هم جنس) به هم میرسن به هم دوست میشن .به هم اعتماد میکنن . دوستیشون خوبه و چند وقتی میگذره تا اینکه کم کم به اعتمادی که کردن شک میکنن آخه توی موارد زیادی هر دوشون میبینن که طرف مقابلشون بهشون خیانت کرده و کم کم اون دوستی خوب به یه دشمنی تبدیل میشه . این ۲ تا دشمن اصلا نمیتونن همدیگرو تحمل کنن و مدام تو فکر نابود کردنه هم دیگن.
جالب نیس؟ نه اصلا جالب نیس. چرا؟ اصلا ۱- خیانت چرا؟ ۲- مگه نه اینکه آدما اشتباه میکنن؟ پس بخشش به چه دردی میخوره؟ ۳- دشمنی چرا؟
یه روز رفتم پیشه یکی در مورد یه موضوعی صحبت کنم بعد بحث رسید به اینجا که اون ( طرف حالیشه فکر نکنین یه آدمه عادی بود) که اون میگفت توی کتابای عرفان الکی نوشتن نباید بگی که من بخشیدم وقتی از کسی ناراحتی یا هر چیزه دیگه روی کاغذ بنویسی.
نه تمامه کسایی که به یه جایی رسیدن با این عمل مخالفن.
منم بهم ثابت شده که این روش به درد نمی خوره چون هر چی بنویسی حس انتقام بیشتر میشه و با این روش هیچ وقت از بین نمیره.(البته آدم وقتی حس انتقام داره اتفاقا دوس داره که این حس بیشتر بشه) ولی کلا به درد نمی خوره چون نه آدم میتونه انتقام بگیره نه میتونه ببخشه.ولی وقتی آدم به این نتیجه میرسه که نباید این کار رو بکنه کم کم احساس میکنه که حالش بهتره و زندگیش خوب میشه.(باور کنید)
یکی از بزرگان میگه: من هرگز اخم نمیکنم.وقتی که شما خشمگین و عصبی هستید بقیه دارن پایکوبی میکنن و خوشحالن.
خلاصه اینکه باید به جای اینکه بذاریم دنیا ما رو هم مثل بقیه سنگ دل کنه این مایی که باید دنیا رو ترم کنیم و هر جوری که دوس داریم درستش کنیم.
به امید اون روز.