دلم برای نوشتن توی وبلاگ یه کوچولو شده.
اولا که شروع کردم به نوشتن پر از شور و شوق بودم که دنیا رو عوض کنم و همه خوب بشن ولی وسطا راهم و گم کردم . شدم پر از کینه پر از احساسای منفی ولی نمیدونم کی و چطور فقط میدونم که پاک شدم از اون احساسا البته با یه تغییر کوچیک از این به بعد براتون عین اوایل میخوام بنویسم ولی دیگه نیتم تغییر دینیا نیست چون فهمیدم که نمیتونم من بتونم خودم رو خوب کنم و مواظب باشم که آلوده این همه موج منفی نشم خیلی هنر کردم.ولی بازم می نویسم می نویسم برای کسایی که شاید در آینده قراره با خوندن نوشتهام بیدار بشن دوست دارم دنیا بدونه که خوبی هنوز زندس حالا کسی خواست تغییر کنه میتونه تغییر کنه و اگه نخواست همونجوری که هست بمونه حتما خوبه.
همچنان دوستون دارم
| +نوشته
شده در دوشنبه 29 تیر1388;ساعت3:44;توسط صبا; |
|
۱ مرداد قراره کنکور کاردانی به کارشناسی بدم دعام کنین هیچی نخوندم تازه شروع کردم به خوندن دعام کنین خیلی به دعاتون نیاز دارم.
ممنون.
همتون دوس دارم
دعا یادتون نره.
| +نوشته
شده در شنبه 20 تیر1388;ساعت1:7;توسط صبا; |
|
از اون دوستی که گشت و این مطلب رو برای وبلاگ پیدا کرد و البته از اینکه منبعش رو هم ذکر کرد که بعدا مشکلی پیش نیاد ازش تشکر میکنم. خلاصه ممنونم.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد فکر کرد که چقدر بد شانس است و آن جا را برای همیشه ترک کرد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را نقاشی کرد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد مرد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را با لذت خورد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد توشه ای از علم سیب بر ذهن گذاشت و عصاره ای شفابخش ساخت برای اثبات توانگری خویش در آن چه مردم معجزه طب می نامیدند
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد
گفت: این سیب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگیرد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد
با تنها رمقی که از فرط گرسنگی در دستانش جاری بود ، سیب را در جیب نهاد برای روز مبادا
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد
سفری کرد به دل ذرات نهان سیب تا فلسفه جهان را در آگاهی از پیوند ذرات آن بیابد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ریشه و خانواده ام وامانده ام و آن یگانه سیب، همدم یک عصر گاه آن مرد تنها شد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و او اندیشید که چه دنیای کینه توزی که حتی درخت را به جنگ با آدمی بر می انگیزد و آن درخت را قطع کرد
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد شعری درباره یک سیب نوشت
زندگی یک سیب است، گاز باید زد با پوست
| +نوشته
شده در دوشنبه 18 خرداد1388;ساعت14:10;توسط صبا; |
|
یکی از دوستان لطف کردن نظر دادن و دلایل خنده داری برای اینکه من قبلا میگفتم دلم میخواد بمیرم آوردن مثلا اینکه احتمالا من شکست عشقی خوردم یا یه چیزی توی این مایه ها من واقعا بعد از خوندنش هم خندیدم هم گریه کردم. اینکه یه آدم خلاصه بشه به عشق یا هر چیزی شبیه اون.مگه زندگی آدم اونقدر حقیره که به خاطر شکست عشقی بخواد بمیره؟وای خدای من.من از دست این چیزاس که مخم سوت میکشه.
البته من واقعا حال و هوام عوض شده و افکارم.من ناراحت بودم چون احساس میکردم نمیتونم آدما رو عوض کنم.ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که اگه نمیتونم آدما رو تغییر بدم به این دلیله که وقتی میتونم این کارو بکنم که خوب مطلق باشم و اونم وقتی میشه که از خودم شروع کنم.باید اول خودم درست کنم تا بعد بتونم به بقیه بگم بیاین خوب باشین.
من جونم رو میدم ولی برای چیزی که ارزش داشته باشه عشق
خوبه ولی شکست عشقی ارزش مردن نداره.خدا به ما جون داده و انتظار نداره برای هیچ و پوچ بمیریم منم به این اعتقاد دارم
| +نوشته
شده در جمعه 7 فروردین1388;ساعت3:4;توسط صبا; |
|
سلام به همه خوبین خوشین؟امیدوارم که باشین. راستی سال نوتون مبارک.
خیلی خرج نکنین ولی آخه بحران اقتصادی در راهه.قراره تابستون تشریف بیارن.یعنی درواقع بحراتن اقتصادی آمریکا هنوز به ایران نرسیده پس کم خرج کنین بیشتر ذخیره کنین.فقیر و پولدار ندارها فکر نکنین اونایی که پولدارن بگن ما که داریم این بحران بد بحرانیه خلاصه خود دانین از ما گفتن بود امیدوارم همیشه خوش باشین و دچار بحران نشین ولی عیدتون مبارک![]()
| +نوشته
شده در یکشنبه 2 فروردین1388;ساعت17:10;توسط صبا; |
|
سلام سلام به همه
چند روز پیش یه دوست بهم گفت که مطالبم خیلی تکراری شده.به حرفش فکر کردم دیدم راست میگه الان شاید بشه گفت ماههاس که دارم در مورد یه چیز می نویسم.بهم گفت چرا همه دارن از غم می نویسن اینم راست میگه من وقتی حرف برای گفتن داشتم که به همه میگفتم آهای بیاین خوب باشین نه اینکه منم همون مسیر رو انتخاب کنم
به هر حال من به خودم اومدم فکر میکردم چون خیلی چیزا رو میفهمم مثل بدی رو و غمگینم با بقیه فرق دارم ولی فهمیدم نه الان دقیقا شدم عین بقیه پس من مسیرم رو عوض میکنم. چرا نا امید باشم؟وقتی من به عنوان یکی از بنده های خدا هستم که اینطوری فکر میکنم خوب مطمئنا بازم هستن کسایی که مثل من فکر کنن.انقدر میگردم تا پیداشون کنم
حالم خوبه خوبه خوبه
امروز احساس میکنم دوباره متولد شدم.
سعیمو میکنم پیش به سوی پیروزی
اونایی که نمی خوایین مثل بقیه روزگار یا چه میدونم این دنیا شکستتون بده بیدار شد. من بیدار شدم
از اون دوستم ممنونم که بیدارم کرد.
| +نوشته
شده در یکشنبه 27 بهمن1387;ساعت0:15;توسط صبا; |
|
فرشته دوست مهتاب از اینکه مهتاب دوستای زیادی داشت ناراحت میشد خوب اون با خیلیا دوست بود و با اونا بیرون می رفت. یه روز فرشته به مهتاب گفت: تو مشکل داری و با این اخلاقی که داری هیچ وقت یه دوست واقعی نخواهی داشت. 2- به خاطر اینکه از جمع بدی نبینن ازش دوری میکنن که البته این عده یه زمانی حتما دوستای زیادی داشتن ولی در کل آدما بدونه یار و دوست و کسی که به فکر اونا باشه افسرده میشن.می گقت مگه ما همیشه تلاش نمیکنیم که رضایت خدا رو جلب کنیم؟ خوب مگه نه اینکه خدا وقتی راضیه که ما بنده هاشو شاد کنیم و بنده هاش از ما راضی باشن؟من با اون موافقم و واقعا نمیتونم بگم اون کمبود محبت داشت حالا شما هم هر جور راحتین فکر کنین.مهتاب محبت میکرد چون از بدی کردن عاجز بود. اون یکیو میشناخت که خیلی بد اخلاق بود یه بار نشست کلی باهاش حرف زد و بهش گفت ببین همه دارن از دورت می رن داری تنها میشی اون طرف می دونین چی گفت؟جالبه که بدونین گفته بود دوستایی که به خاطر بد اخلاق شدن من، منو نمیخوان بذار برن.چند وقت پیش از مهتاب سراغشو گرفتم ،گفت تا حالا آدمی به این تنهایی ندیدم هم خونوادش ترکش کردن هم دوستاش و اون هنوز بر این باوره که بقیه اشتباه کردن و دچار افسردگی شده ولی هیچ دکتری نمیتونه درمونش کنه. خدا میگه:من تنها کسی هستم که شما رو برای خودتون دوست داره پس نمیشه از مردم انتظار داشت هر جوری خواستیم باهاشون رفتار کنیم و اونا بازم ما رو دوست داشته باشن. همه کل دنیا دارن از خوبیهای خوش رویی میگن و از بدیهای بد اخلاقیو ترشرویی این مطالبم روی همه اون مطالب اضافه کنید.به هر حال بنا به درخواست خدا که به ما اختیار داده تا انتخاب کنیم ، انتخاب با شماس که چطوری باشین.
حالا این حرفام به خوشرویی چه ربطی داره؟خوب دلیل اینکه مهتاب دوستای زیادی داشت خوش رو بودن اون بود، اون همیشه سعی میکرد تا جایی که ممکنه وقتی کسی ازش چیزی میخواد در حد توانش انجام بده همیشه میگفت که آدما به طور ذاتی به خوبی ها گرایش دارن یعنی اگه باهاشون با روی خوش صحبت کنیم اونا هم با روی باز و خوب با ما صحبت میکنن یا حداقلش اینه که اونا خوشحالن از اینکه با ما هم صحبتن. آدما( کلا هر کس در حد خودش) اونقدر مشکل دارن که کسی دوست نداره یه دوست بداخلاق رو هم به مشکلاتش اضافه کنه.آدما دوست دارن وقتی با دوستاشونن بهترین لحظه هاشون رو بگذرونن.
راستی فرشته میدونین چی شد؟ از بین تمام دوستاش طرد شد وقتی همه باهاش دعوا می کردن با گریه گفت من عادت دارم به تنهایی همیشه تنها بودم اینم روش.خوب به هر حال اگه بخوایم عدالت خدا رو در نظر بگیریم همیشه باید بین خوش رو و ترش رو یه فرقی باشه.بعضیا میگفتن مهتاب وقتی اینطور مطلق داره محبت میکنه نمیشه گفت مهربونه اون درواقع محبت رو گدایی میکنه چون مردم وقتی محبت میکنه بیشتر بهش محبت میکنن.من که فکر نمیکنم مهتاب همچین دختری باشه.ولی اگرم واقعا محبت کردنش از روی کمبودش باشه عیبی نداره.مهتاب میگفت آدما همیشه اجتماعین اونایی که بدشون میاد از اینکه دوستای زیادی داشته باشن دو تا دلیل باعث این عکس العملشونه
1- توانایی برقرار کردن ارتباط و توی جمع بودنو ندارن
| +نوشته
شده در چهارشنبه 23 بهمن1387;ساعت22:53;توسط صبا; |
|
سلام.
یه عزیزی نظر گذاشتن که ما هر دیدی نسبت به اطرافمون داشته باشیم همون میشه.آره منم میتونم در یه حالت بگم همه خوبن اونم وقتیه که با کسی صمیمی نشم ولی این خوب بودن به درد میخوره؟
این دوست خوب به من گفته تا زمانی که عاشق خدا نیستم و عاشق خودمم حرفام الکیه.دوست عزیز که خوب میفهمی و سر در میاری آیا جز اینه که تا وقتی عاشق خدا نباشیم خودمون دوس نداریم؟جز اینه که با درک اینکه من چهقدر میتونم توانایی داشته باشم به این میرسم که خدا عجب قدرتی داره که این تواناییها رو به من داده؟جز اینه؟نیست به والله نیس.
اصلا یه چیز دوست عزیزم شاید من دارم اشتباه میکنم اگه ممکنه به من بگو که عاشق خدا بودن یعنی چی؟
شاد و پیروز و سربلند باشید.
همتون دوس دارم
| +نوشته
شده در دوشنبه 21 بهمن1387;ساعت0:15;توسط صبا; |
|
یکی از دوستان لطف کرده بودن نظر داده بودن که اگه من میگم کاش زنده نبودم اگه میگم کاش میمردم دروغ میگم من نه تنها بقیه که خودمم دوس ندارم بهش جواب دادم ولی فکر کردم شاید شماها هم همین فکر رو بکنید
ما ایرانیا عادت داریم که قضاوت کنیم.دوستای من همیشه جز محبت از من ندیدن و من از اونا؟چرا دروغ بگم از یکی دوتاشون واقعا خوبی هم دیدم ولی در کل حساب کنیم.گرچه منتی نیست. من محبت نمیکنم که اونا هم به من محبت کنن ولی انتظار دارم بدی هم نکنن.
من در کل با دختر و پسر راحتم.توی دانشگاه راحت بودنم با پسرا برام گرون تموم شده چرا؟مگه نه اینکه پسرا هم آدمن من هم آدمم؟چرا وقتی من وارد دانشگاه شدم در مورد کلا آدما یه جور دیگه فکر میکردم احساس میکردم دخترا که همه به جز یه چند تایی خوبن پسرام که همه جنبه دارن
الان میگم دخترا به غیر از چند تا که میشه گفت یا کم یاب یا حتی نا یاب همه بدن پسرام دقیقا به همون حالت جنبه ندارن.وقتی نه هم نوع آدم خوبه نه جنس مخاالف؟بزرگتر ها هم همینن ها.
من دیگه دوس ندارم توی این دنیا باشم نمی خوام بین این مردم زندگی کنم ولی نمی خوام خود کشی کنم من فقط دعا میکنم زمانی که قراره بمیرم زودتر برسه هیچ وقت نمیخوام خودمو بکشم جون عاشق خودمم ولی تحمل بدی رو هم ندارم من میخوام پیش خدا باشم.
در هر صورت امیدوارم شاد باشین.
| +نوشته
شده در شنبه 19 بهمن1387;ساعت0:20;توسط صبا; |
|
کاش توي اين دنيا نبودم.کاش خدا زودتر من ميبرد ولي نميبره از اين دنيا و آدماي بدي که توش داره بيزارم.يه زماني با خودم ميگفتم بدن عيبي نداره اونقدر خوبي ميکنم که بفهمن خوبي يعني چي و اونام کم کم از بد بودنشون پشيمون بشن ولي نميشه من ديگه نميتونم هر روز بيشتر و بيشتر ميبينم و میفهمم که اونايي که بدن خوبي نميفهمن که هيچ اگه کسي هم بهشون خوبي ميکنه اصلا نميفهمن مثلا طرف لطف ميکنه فکر ميکنن وظيفه آدم خوبس خلاصه کاش ميشد خلاص شد وقتي فکر ميکنم که شايد تا 70 يا 80 سالگي قراره زنده بمونم قاطي ميکنم
خدا هميشه صداي من شنيده کاش توي اين يه موردم ميشنيد
ميخوام بيام پيشت مگه اين بده؟
با همه اين حرفا نمي تونم آخر اين متن ننويسم که همتون دوس دارم.
| +نوشته
شده در پنجشنبه 10 بهمن1387;ساعت13:38;توسط صبا; |
|

